معنی هیرمند
5 بازدید
[ مَ ] (اِ مرکب) آتش پرست که ملازم آتش باشد. مرکب از هیر به معنی آتش + مند به معنی صاحب و دارای...[ مَ ] (اِخ) و هیربد، لقب گشتاسب شاه بود. (انجمن آرا) (آنندراج).[ مَ ] (اِخ) نام رودی است عظیم در سیستان. گویند از کوههای غور و غرجستان خیزد و به زمین داور و بست بگذرد و هزار نهر در آن داخل شود و هزار نهر از آن خارج گردد و در هیچ حالت زیاد و کم ننماید. (انجمن آرا) (آنندراج): از این پس بیامد سوی هیرمند همی بود ترسان ز بیم و گزند سراپرده زد بر لب هیرمند به فرمان پیروز شاه بلند.فردوسی. چو برگردد او از لب هیرمند تو پای اندرآور به رخش بلند.فردوسی. اندر این اندیشه بودم کز کنار شهر بست بانگ آب هیرمند آمد به گوشم ناگهان. فرخی.
کلمات همقافیه با «هیرمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر