معنی هیبت

معنی واژه هیبت

4 بازدید
[ هِ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان خروسلوی بخش گرمی شهرستان اردبیل. دارای ۱۶۲ تن سکنه است. این ده در دو محل واقع شده و به نام هیبت بالا و هیبت پائین مشهور است. سکنهٔ هیبت بالا بیست تن میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ هَ بَ ] (ع اِ) هیبة. ترس و بیم. (منتهی الارب) (آنندراج): صورت خشمت ار ز هیبت خویش ذره ای را به خاک بنماید خاک دریا شود بسوزد آب بفسرد آفتاب و بشجاید.دقیقی. کجا حملهٔ او بود چه کوهی چه مصافی کجا هیبت او بود چه شیری چه شکالی. فرخی. ربود هیبت او از تن سپهر کجی ببرد خنجر او از سر زمانه خمار. مسعودسعد. اندر جهان ز هیبت تیر و کمان تو چون تیر گشت راست بسی کار چون کمان. امیرمعزی. گر فتد ذره ای از خشم تو بر اوج سپهر گردد از هیبت تو شیر سپهر اندر تب. سنایی. هیبت او کوه را بند کمر درشکست صولت او چرخ را سقف گهر درشکست. خاقانی. چه دریایی است این کز هیبت آن جهان هر ساعتی رنگ دگر شد.عطار. هیبتی زان خفته آمد بر رسول حالتی خوش کرده بر جانش نزول.مولوی. - هیبت انگیز: خطی دید از سواد هیبت انگیز نوشته از محمد سوی پرویز.نظامی. - هیبت نمودن : به هولش بپرسید و هیبت نمود که مرگ منت خواستن از چه بود.سعدی. || شکوه : به فرّ و هیبت شمشیر تو قرار گرفت زمانه ای که پرآشوب بود پالاپال.دقیقی. مرغ با هیبت سیمرغ کجا دارد پای.فرخی. این است همان صفه کز هیبت آن بردی بر شیر فلک حمله شیر تن شادروان. خاقانی. تواضع گرچه محمود است و فضل بیکران دارد نشاید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد. سعدی. - باهیبت؛ باشکوه. با ابهت و جلال : تهیدست باهیبت و نام و ننگ زن زشتروی نکوچادر است.سعدی. - هیبت بردن؛ شکوه بردن : اگر عالمی هیبت خود مبر وگر جاهلی پردهٔ خود مدر.سعدی. - هیبت نهادن؛: و سبب قتل اپرویز آن بود کی پیوسته بدخویی کردی و بزرگان را هیبتی ننهادی. (فارسنامهٔ ابن بلخی). || (اصطلاح صوفیه) هیبت و انس دو حالت اند فوق قبض و بسط چنانکه قبض و بسط فوق خوف و رجاءاند پس هیبت مقتضای آن غیبت است و انس را مقتضی صحو است و افاقه. (تعریفات سید جرجانی) (از اقرب الموارد). رجوع به هیبة شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید