معنی واژه هیام
5 بازدید
[ هَ ] (ع اِ) ریگ روان و پیوسته ریزان یا ریگستان خشک باریک خاک. (اقرب الموارد) (آنندراج). ریگ نرم و باریک. (مهذب الاسماء). ج، هُیُم. (منتهی الارب) (آنندراج).(ع مص) دوست داشتن. شوریده شدن کسی از عشق و غیر عشق که نداند به کجا میرود. || سخت تشنه شدن شتر. (اقرب الموارد). || (ص، اِ) جِ هیماء. (منتهی الارب).[ هُ ] (ع ص، اِ) جِ هیمی ََ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به هیمی ََ و هیماء شود. شیفتگی و شوریدگی از عشق که به دیوانگی ماند یا نوعی از دیوانگی. (آنندراج) (منتهی الارب). دیوانگی از عشق. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). || تشنگی زده اشتر. (مهذب الاسماء). || تشنگی سخت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِ) تب شتر یا نوعی از بیماری ستور. (آنندراج) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || ریگ روان و پیوسته ریزان یا ریگستان خشک باریک خاک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). رجوع به هَیام شود.[ هُ یْ یا ] (ع ص، اِ) جِ هائم. رجوع به هائم شود. (منتهی الارب). دوست دارندگان و عشاق وسوسه زده. (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مردم وسوسه زده. (منتهی الارب) (آنندراج).