معنی هی

معنی واژه هی

6 بازدید
[ هَ / هِ ] (صوت) کلمه ای است که بجهت آگاهانیدن و خبردار گردانیدن در مقام تهدید و تخویف و زجر و استهزا گویند و گاهی در مقام تحسین هم گفته اند. (برهان). کلمهٔ تنبیه است که برای آگاه کردن گویند و گاهی در مقام تحسین آید. و به معنی افسوس و زجر نیز آمده. (غیاث اللغات). هی کلمه ای است که بدان تهدید کنند و از کار بازدارند و از برای تنبیه بود اعنی آگاهانیدن. (صحاح الفرس): هینی بگاه جنگ به تک خاسته ز کوه هین بزرگ بازنگردد به هین و هی. منوچهری. گفت هی کیستی که دلشادی برنشسته به مرکب بادی.سنایی. بانگ زد بر ساقی مجلس که هی می بیار و می بیار و باز می.مولوی. آن یکی میگفت اشتر را که هی از کجا می آیی ای اقبال پی.مولوی. ای چشم و چراغ دیدهٔ حی خون ریختنم چه میکنی هی. سعدی. هشیار شو که مرغ چمن مست گشت هان بیدار شو که خواب عدم در پی است هی. حافظ. - هی زدن به رکاب (بر مرکب)؛ زجر کردن آن که بدود با گفتن کلمهٔ هی : من به رکاب می همی بادهٔ ناب میزنم چونکه شوم سوار می هی به رکاب میزنم. ؟ (از آنندراج). - هی کردن : مرا رساند به کوی تو همچو باد صبا به شوق خویش در این راه بسکه هی کردم. علی خراسانی (از آنندراج).
[ یَ ] (ع ضمیر) ضمیر مفرد مغایب مؤنث به معنی او، آن زن. هی که گاه به تشدید نیز گفته شود کنایه است از واحد مؤنث غایب و گاهی یاء آن نیز حذف گردد و گویند: حتاه فعلت؛ أی حتی هی فعلت. (از اقرب الموارد).
[ هِ ] (ق) پیوسته. پیاپی. مدام. دائم. همیشه. همواره. (یادداشت مؤلف): خیزید و یک قرابه مرا می بیاورید هی من خورم مدام و شما هی بیاورید.؟
[ هَ ] (فعل) به زبان دری و هندی به معنی هست. (انجمن آرا) (برهان) (غیاث اللغات): هیم به پلهٔ نیکی ز یک سپندان کم به پلهٔ بدی اندر هزار سندانم.سوزنی. گفت یارب گر تو را خاصان هی اند که مبارک دعوت و فرخ پی اند.مولوی. ساقی اگرت هوای ما هی جز باده میار پیش ما شی.حافظ. || مخفف هستی : بگفتم که تو بازگو مر مرا اگر مهتری یا که هی کهتری.نجیبی.
(اِ) نام دیگر حرف هاء. (المعجم).
(ع ق) لغتی است در إی. (از اقرب الموارد). هی واللََّه؛ یعنی ای واللََّه. هی و ربی؛ إی و ربی. (یادداشت مرحوم دهخدا).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید