معنی هژیر

معنی هژیر

5 بازدید
[ هُ / هَ ] (ص) نیکو. (اسدی). ستوده و پسندیده و خوب و نیک. (برهان): از ایرانیان هرکه مرد است پیرکه شان بند کردن نباشد هژیر. دقیقی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۳۷). به شاه جهان گفت زردشت پیر که در دین ما این نباشد هژیر.دقیقی. یکی نامه بنوشت خوب و هژیر سوی نامور خسرو دین پذیر.دقیقی. بگشتند هر دو سوار هژیر به گرز و به نیزه، به شمشیر و تیر.فردوسی. نوروز فرخ آمد و نغز آمد و هژیر با طالع سعادت و با کوکب منیر.منوچهری. شهری است پربشارت از این کار و هر کسی سازد همی ز جان و ز دل هدیهٔ هژیر. فرخی. خاطر و دست تو دبیرانند اینْت کاری بزرگوار و هژیر.ناصرخسرو. || زیبا. خوب چهره. خوبروی : دریغ آن سر تخمهٔ اردشیر دریغ آن سوار جوان هژیر.فردوسی. دست به می شاه را و دل به هژیران دیده به روی نکو و گوش به قوال. منوچهری. خمّیده گشت و سست شد آن قامت چو سرو بی نور ماند و زشت شد آن طلعت هژیر. ناصرخسرو. هژیرت سخن باید ای میرگیر نباشد چه باک است رویت هژیر؟ ناصرخسرو. || (اِ) جلدی و چابکی. (برهان). در این معنی هم صفت است به معنی جلد و چابک، نه جلدی و چابکی. || هوشیاری. (برهان). هوشیار.

کلمات هم‌قافیه با «هژیر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید