معنی هچ
6 بازدید
[ هَ ] (اِ) هج. راست باز کردن چیزی باشد مانند علم و نیزه و ستون و امثال آن. (برهان). راست بازکردن بود چیزی را چون علم یا نیزه. (اسدی). راست ایستادن چیزی را نیز گویند بر زمین. (برهان). و اگر چیزی بر زمین افکنی راست بایستد گویند «هج کرد». (اسدی): گردون علم محنت بر بام تو هج کرد بینی سخط خویش به کوس و علم اندر. منجیک ترمذی.
کلمات همقافیه با «هچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هچ» برای سرودن شعر