معنی واژه هوید
7 بازدید
[ هَ ] (اِ) گلیمی که گرداگرد کوهان شتر کشند. (انجمن آرا) (آنندراج از سروری از سامی): ورا جای بر زنده پیلی سپید مهان، بر هیونان عودی هوید. اسدی (گرشاسب نامه). تو هنوز از روی رعنایی ز بهر لاشه ای گاه دربند هویدی گاه دربند مهار. سنایی (از آنندراج).[ هُ وَ / وِ ] (اِ) جهاز شتر و آن بمنزلهٔ پالان او است و بعضی گویند این به فتح اول و کسر ثانی است و آن گلیمی است پشم آگنده که آن را بر دور کوهان شتر درآورند. (برهان). جهاز شتر. (آنندراج) (انجمن آرا): گاه گویند فلان اشتر گم کرده هوید گاه گویند فلان ترک بیفکنده کلاه.فرخی. برآوردم زمامش تا بناگوش فروهشتم هویدش تا به کاهل. منوچهری (از آنندراج). به حلم و زیرکی و حکمت شتربانان به شال و تنگ و پلاس و هوید و پوش و نوار. سوزنی (از آنندراج). رجوع به هَوید شود.