معنی واژه هویة
5 بازدید
[ هَ وی یَ ] (ع ص) چاه دورتک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). ج، هوایا. (از اقرب الموارد).[ هَ یَ ] (ع ص) مؤنث هَوی. زن صاحب هوی یعنی دوست دارنده. (از اقرب الموارد). رجوع به هوی شود.[ هُ وی یَ ] (ع اِ) هویت. عبارت است از تشخص و همین معنی میان حکیمان و متکلمان مشهور است. (کشاف اصطلاحات الفنون). || هویة گاه بر وجود خارجی اطلاق میگردد. (کشاف اصطلاحات الفنون). || هویة گاه بر ماهیت با تشخص اطلاق میگردد که عبارت است از حقیقت جزئیه. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || (اصطلاح صوفیه) هویه مرتبهٔ ذات بحت را گویند و مرتبهٔ احدیت و لاهوت اشارت است از آن. در انسان کامل گوید: هویت حق تعالی عین او است که ممکن نیست ظهور آن. هویت از لفظ هو گرفته شده که اشارهٔ به غایب است و آن دربارهٔ خدای تعالی اشاره است به کنه ذات او به اعتبار اسماء و صفات او با اشعار به غیبوبت آن. (کشاف اصطلاحات الفنون): ان الهویة عین ذات الواحد و من المحال ظهورها فی شاهد فکأنها نعت و قد وقعت علی شان البطون و ما له من جاحد. (از کشاف اصطلاحات الفنون). و رجوع به تعریفات سیدجرجانی و هویت شود.