معنی واژه هوو
5 بازدید
[ هَ ] (اِ) دو زن که در نکاح یک مرد میباشند، هریک مر دیگری را هوو خوانند. (برهان) (غیاث اللغات). ضرة. (السامی فی الاسامی). وسنی. بنانج. گولانج. هبو. هم شوی. (یادداشت مؤلف). انباغ. (آنندراج) (غیاث اللغات). - امثال: مثل هوو. هوو هوو را خوشگل می کند، جاری جاری را کدبانو. هوو هووست اگر همه سبوست.