معنی واژه هولک
4 بازدید
[ هَ لَ ] (اِ) آبلهٔ دست و پا. || هلاکت. (آنندراج). || مویز که انگور خشک باشد. (آنندراج) (فرهنگ اسدی): چو روشن شد انگور همچون چراغ بکردند انگور هولک به باغ. صیدلانی (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی). || نقطه. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی). لک : چو هولک بر دو چشم دلبر افتاد درون آمد ز پا آن سرو آزاد. ؟ (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی).[ لَ ] (اِ) گردکان بازی. (انجمن آرا). جوزبازی و گردکان بازی را گویند و بعضی گردون بازی را گفته اند و آن چرخی باشد که طفلان از چوب و خلاشه سازند و بر آب روان نصب کنند تا آب بر آن خورده به گردش درآید. (آنندراج) (برهان).