معنی هوش داشتن
5 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) باهوش بودن. هشیار بودن : نه مطرب که آواز پای ستور سماع است اگر ذوق داری و هوش.سعدی. یکی گفت: هیچ این پسر عقل و هوش ندارد بمالش به تعلیم گوش.سعدی. || هوش خود را متوجه چیزی کردن : گفتگویی ظاهر آمد چون غبار مدتی خاموش کن، هین هوش دار.مولوی. سوی قصه گفتنش می داد گوش سوی نبض و جستنش می داشت هوش. سعدی.
کلمات همقافیه با «هوش داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر