معنی هوس کردن
14 بازدید
[ هَ وَ کَ دَ ] (مص مرکب) هوس داشتن. در هوس افتادن. خواستن. خواهانی و آرزو کردن : چنان به پای تو در مردن آرزومندم که زندگانی خویشم چنان هوس نکند. سعدی. هوس کرده بودم که کرمان خورم به آخر بخوردند کرمان سرم.سعدی.
کلمات همقافیه با «هوس کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر