معنی هوسناک
4 بازدید
[ هَ وَ ] (ص مرکب) بوالهوس. باهوس. هوسمند. خواهشمند و آرزومند. (آنندراج). آرزومند و طالب و دارای هوی و هوس. (ناظم الاطباء): گفتم آه آتشین بس کن، نه من خاک توام؟ نه مسلسل همچو آبم تا هوسناک توام؟ خاقانی. به نادیده دیدن هوسناک بود به هر جا که شد چست و چالاک بود. نظامی. در عالم عشق گشته چالاک در خواندن شعرها هوسناک.نظامی. شنیدم کز پی یاری هوسناک به ماتم نوبتی زد بر سر خاک.نظامی. چون ز پی دانه هوسناک شد مقطع این مزرعهٔ خاک شد.نظامی. عجب از طبع هوسناک منت می آید من خود از مردم بی طبع عجب می مانم. سعدی.
کلمات همقافیه با «هوسناک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ناک» برای سرودن شعر