معنی هوذة
6 بازدید
[ هَ ذَ ] (ع اِ) سنگخواره. اسفهرود. قطا. سنگخوار. (منتهی الارب). کبوتر. (مهذب الاسماء). || معرفةً جانوری است. ج، هوذ. (منتهی الارب).[ هَ ذَ ] (اِخ) ابن خلیفه ابوالاشهب. تابعی است.[ هَ ذَ ] (اِخ) ابن علی حنفی، ملقب به ذوالتاج. والی ثمامة ابی اثال رئیس همامه بود به زمان رسول (ص) و رسول علیه السلام بدو نامه کرد و وی را دعوت به اسلام کرد و او گفت اگر محمد خلیفتی خویش پس از وفات خود بدو دهد او ایمان آرد و پیامبر او را نفرین کرد و او پس از اندک زمانی بمرد. وی ممدوح اعشی است و در حق او گفته است: من یلق هوذة یسجد غیر ملتئب اذا تعمم فوق التاج أو وضعا. و رجوع به عقدالفرید و تاریخ گزیده و الجماهر بیرونی ص ۱۱۱ و عیون الاخبار ج ۱ و المصاحف و الموشح و امتاع الاسماع و المرصع و مجمل التواریخ و القصص شود: شنیدم که اعشی به شهر یمن شد سوی هوذةبن علی الیمانی بر او خواند شعری به الفاظ تازی به شیرین معانی و شیرین زبانی یکی کاروان اشتر گشن دادش هر اشتر بسان کهی از کلانی.منوچهری.
کلمات همقافیه با «هوذة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذة» برای سرودن شعر