معنی هوج
5 بازدید
[ هَ وَ ] (ع اِمص) درازی با اندک گولی و سبکی و شتابزدگی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).(ع ص، اِ) جِ هوجاء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به هوجاء شود.(اِخ) دهی است از بخش ورزقان شهرستان اهر. دارای ۱۱۹ تن سکنه، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله است. در دو محل به نام هوج بالا و پایین بنا شده و سکنهٔ هوج بالا ۶۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «هوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر