معنی هوایی
5 بازدید
[ هَ ] (اِخ) هوائی. از شعرای قرن نهم و معاصر امیرعلیشیر بوده است. میرعلیشیر نویسد: مولانا هوایی انیس و جلیس مولانا مشرقی است و در نقاشی کاشی نیز صاحب وقوف است. در کتابت دست داشته، اشعار خود را تذهیب و تحریر می کرده و به بهای ارزان می فروخته است و مردم به شوخی به او می گفته اند: این شعر تو صورتی است بی معنی خوب. این مطلع از اوست: به گرد کوی تو با صد نیاز می گردم نظاره می کنم از دور و باز می گردم. (از مجالس النفائس صص ۲۱۵-۲۱۶).[ هَ ] (ص نسبی) هوائی. منسوب به هوا. آنچه در هوا باشد یا به هوا تواند رفت : سالار سپاهان چو ملک شد به سپاهان برشد به هوا همچو یکی مرغ هوایی. منوچهری. - هوایی گشتن؛ به هوا پریدن. پرواز کردن : مرغ سان از قفس خاک هوایی گشتم به هوایی که مگر صید کند شهبازم. حافظ. || مردمی که در پی هوا و هوس نفس باشند. (برهان): شوریده دلی چنین هوایی تن درندهد به کدخدایی. نظامی. کسانی عیب ما بینند و گویند که روحانی ندانند از هوایی.سعدی. به دست باد صبا زان نمی دهم پیغام که محرم تو شدن کار هر هوایی نیست. امیرخسرو. || سخنان هرزه و لغو. || تیر آتشبازی را گفته اند که چون آتش بر آن زنند به هوا رود. || حاصل و درآمدی را گویند که از جای غیرمعین به هم رسد. (برهان).
کلمات همقافیه با «هوایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر