معنی هوان

معنی هوان

4 بازدید
[ هَ ] (ع مص) ناتوان و درویش گردیدن و برجای ماندن. || خوار گردیدن. (اقرب الموارد). هون. مهانة. (منتهی الارب). || (اِمص) خواری و بی عزتی. (غیاث): قسمش از مهرگان سعادت و عز قسم بدخواه او بلا و هوان.فرخی. صدر دیوان وزارت رست از زرق و دروغ رادمردان جهان رستند از ذل و هوان. فرخی. جاودان زین گونه بادا عیش او عیش بدخواهش به تیمار و هوان.فرخی. گر نیستت خبر که چه خواهد همی نمود بدخو جهان، تو را ز غم و رنج و از هوان. ناصرخسرو. آنکه از نیست هست کردندش او به راحت رسد همی ز هوان.ناصرخسرو. دل من با هوا زان پس نیامیخت که زیر هر هوا اندر، هوان دید.مسعودسعد. بدان دم اندر راندم همی ز دیده سرشک دل از هوا رنجور و من از هوان مضطر. مسعودسعد. روزی چه طلب کنم به خواری؟ خود بی طلب و هوان ببینم.خاقانی. نکرد با من از این ناکسان کس احسانی کز آن سپس نه به چشم هوان به من نگریست. خاقانی. پیش تیغش کآتش نمرود را ماند ز چرخ کرکسان پر بر سر خاک هوان افشانده اند. خاقانی. فریاد از آن زمان که تن نازنین ما در بستر هوان فتد و ناتوان شود.سعدی. مسکین اسیر نفس و هوا کاندر آن مقام با صدهزار غصه قرین هوان شود.سعدی.
[ هُ ] (اِخ) دهی است از بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان. دارای ۱۰۰ تن سکنه، آب آن از چاه و محصول عمده اش غله و حبوبات و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «هوان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید