معنی هواسیدن
4 بازدید
[ هَ دَ ] (مص) سوختن از بی آبی و تشنگی. (یادداشت مؤلف). || پژمرده و گندمگون شدن. کم خون گردیدن چنانکه لب از بیماری. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «هواسیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر