معنی هوادار
6 بازدید
[ هَ ] (نف مرکب) هواخواه. (آنندراج). دوست. طرفدار. مساعد. معاضد. (یادداشت بخط مؤلف): چو هم دل بود او را هم درم بود هوادار و هواخواهش نه کم بود. فخرالدین اسعد. هرکه طلبکار اوست روی نتابد به تیغ وآنکه هوادار اوست بازنگردد به تیر. سعدی. هوادار نکورویان نیندیشد ز بدگویان بیا گر روی آن داری که طعنت در قفا ماند. سعدی. می سوزد و همچنان هوادار می میرد و همچنان دعاگوست.سعدی. از صبا هر دم مشام جان معطر می شود آری آری طیب انفاس هواداران خوش است. حافظ. || عاشق. شیفته. دلداده : مرغ دل باز هوادار کمان ابرویی است ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد.حافظ. زلف دل دزدش، صبا را بند بر گردن نهاد با هواداران رهرو حیلهٔ هندو ببین.حافظ.
کلمات همقافیه با «هوادار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر