معنی هنیز
6 بازدید
[ هَ ] (ق) هنوز. تا حال. تا اکنون. (برهان): که ای فر گیتی یکی لخت نیز یکایک نبایست آمد هنیز.فردوسی. کسی را که درویش باشد هنیز ز گنج نهاده ببخشیم چیز.فردوسی.[ هَ ] (اِخ) دهی است از بخش معلم کلایهٔ شهرستان قزوین. دارای ۲۵۲ تن سکنه، آب آن از چشمه سار و محصول عمده اش غله، سیب، شلغم، گردو، بادام و کرچک و کار دستی مردم آنجا جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «هنیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر