معنی هندوستان
5 بازدید
[ هِ ] (اِخ) هند. هندستان. کشور هند: خورد خواهد شاهد و شاه فلک محروروار آن همه کافور کز هندوستان افشانده اند. خاقانی. پیل آمد از هندوستان، آورده طوطی بیکران اینک به صحرا بی نشان طوطی است مانا ریخته. خاقانی. از نظاره موی را جانی که هر مویی مرا طوطی گویاست کز هندوستان آورده ام. خاقانی. مدتی از نیل خم آسمان نیل گری کرد به هندوستان.نظامی. آن شنیدستی که در هندوستان دید دانایی گروهی دوستان.مولوی. رجوع به هند شود.[ هِ ] (اِخ) دهی است از بخش قاین شهرستان بیرجند. دارای ۴۶ تن سکنه، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و پنبه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «هندوستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر