معنی هنجیدن
7 بازدید
[ هَ دَ ] (مص) بیرون کشیدن و برآوردن. (برهان). - برهنجیدن؛ گستردن. (یادداشت مؤلف). گشودن : چنان که مرغ هوا پرّ و بال برهنجد تو بر خلایق بر، پرّ مردمی برهنج.ابوشکور. - || بیرون آمدن : دل اندر مهر می برهنجد از تن چنان چون سنگ مغناطیس و آهن. فخرالدین اسعد.
کلمات همقافیه با «هنجیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر