معنی هنبان
6 بازدید
[ هَمْ ] (اِ) انبان. پوستی باشد که درست از گوسفند برآورده باشند و دباغت کنند و چیزها در آن نهند. || زنبیل درویشان را نیز گفته اند که سفرهٔ گرد چرمین باشد. (برهان).
کلمات همقافیه با «هنبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر