معنی هن
6 بازدید
[ هَ ] (اِ) منت. (برهان). مؤلف انجمن آرا نویسد: به فتح اول در جهانگیری و رشیدی و برهان به معنی منت آورده اند و گفته اند رودکی گفته : گر همه نعمت یک روز به ما بخشد ننهد منت بر ما و پذیرد هن. و این سه بزرگوار هر یک سه خطا کرده اند. اول آن که هن نیست و مَنّ عربی است که به معنی منت آمده؛ دیگر آنکه پارسی نیست و عربی است؛ دیگر آنکه شعر رودکی نیست و شعر فرخی است... و این سهو از صاحب جهانگیری شده و رشیدی و برهان به وی اقتفا کرده اند... و هن به پارسی، خاصه زبان شیرازی و دری، به معنی هست است. (انجمن آرا). در لهجه های فارس به صورت هَن یا فقط به صورت نون ماقبل مفتوح معادل با لفظ «هست» یا «است» هنوز به کار میرود.[ هَ ن ن ] (ع مص) گریستن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || نالیدن. (منتهی الارب). حن. (اقرب الموارد). رجوع به حن شود.[ هَ ن ن / هَ ] (ع اِ) شرم زن. (منتهی الارب). || یکی از اسماء سته است. || در شعر کنایه از هر اسم جنس است به معنی چیزی: هذا هنک؛ یعنی این چیز توست و به صورت هنة مؤنث آید. (اقرب الموارد).[ هُ نْ نَ ] (ع ضمیر) ایشان. گروهی زنان. (ترجمان جرجانی). ضمیر مغایب جمع است برای مؤنث.
کلمات همقافیه با «هن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هن» برای سرودن شعر