معنی همگی
4 بازدید
[ هَ مَ / مِ ] (ضمیر مبهم، ق) تمامی و همه. (از غیاث). جملگی. کلاً. یکسر. یکسره. (یادداشت مؤلف): جبرئیل بیامد و پری بزد قصر ملک و همهٔ حشم را بر زمین فروبرد و همگی هلاک شدند. (قصص الانبیاء). خیز نظامی نه گه خفتن است وقت به ترک همگی گفتن است.نظامی. شاه بدان صید چنان صید شد که ش همگی بستهٔ آن قید شد.نظامی.
کلمات همقافیه با «همگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر