معنی همچند
5 بازدید
[ هَ چَ ] (ص مرکب، حرف اضافهٔ مرکب) برابر. به اندازهٔ. به مقدار. (یادداشت مؤلف): میشان پادشاهی دیگر است هم چند اهواز. (تاریخ بلعمی). بالای موسی چهل گز بود و همچند آن درازی عصاش و همین قدر برجست و بر کعب عوج زد. (مجمل التواریخ و القصص). هر یکی از آن موران هم چند سگی بود. (اسکندرنامه). جزوی حرمل، جزوی مازو... و هم چند همه ذراریح گیرد و خرد بساید و بر هم آمیزد. (نوروزنامه). جوز ماثل زهر است و همچند جوزی است و اندر میان او تخمهاست. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). عدد بیماریهای رطوبت زجاجیه هم چند بیماریهای بیضه باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || هم سن یا هم قد. (یادداشت مؤلف): نعمان بن منذر همچند بهرام بود و بهرام با وی بزرگ شده بود. (تاریخ بلعمی).
کلمات همقافیه با «همچند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر