معنی هموار کردن

معنی هموار کردن

6 بازدید
[ هَ مْ کَ دَ ] (مص مرکب) صاف کردن. تسطیح کردن. (یادداشت مؤلف): هموار کرد موی و بیفکند موی زرد چون بچهٔ کبوتر منقار سخت کرد.ابوشکور. تربت وی را با زمین هموار کردند. (قصص الانبیاء). می کند هموار سوهان تیغ ناهموار را هرکجا باید درشتی کرد همواری چه سود. صائب. || تحمل کردن : این درد نه دردی است که بیرون رود از دل این داغ نه داغی است که هموار توان کرد. صائب. - بر خود هموار کردن؛ تحمل کردن. || موافق کردن : هموار کرد خواهی گیتی را؟ گیتی است کی پذیرد همواری؟رودکی.

کلمات هم‌قافیه با «هموار کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید