معنی همو
6 بازدید
[ هَ ] (ق +ضمیر) (از: هم +او) نیز او. همچنین او: با نکوکردگان نکو می کرد قهر بدگوهران همو می کرد.نظامی.[ هَ مْ وْ ] (ع مص) روان شدن اشک. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ هَ ] (اِخ) دهی است از بخش کلیبر شهرستان اهر که ۱۰ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «همو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مو» برای سرودن شعر