معنی هممصاف
4 بازدید
[ هَ مَ صاف ف / مَ ] (ص مرکب) هم نبرد. دو تن که با یکدیگر مصاف دهند: آخرش هم مصاف بشکستم که سلاحی به جز مجاز نداشت.خاقانی. سکندر وگر خود بود کوه قاف که باشد که من باشمش هم مصاف؟نظامی.
کلمات همقافیه با «هممصاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر