معنی همعهد
6 بازدید
[ هَ عَ ] (ص مرکب) هم زمان. معاصر. هم عصر. (یادداشت مؤلف). || هم پیمان. هم سوگند. هم قسم. (یادداشت مؤلف): با ملوک طوایف هم اتفاق و هم عهد شد. (فارسنامهٔ ابن بلخی). || موافق. علاقه مند: کردند به بازبردنش جهد تا با وطنش کنند هم عهد.نظامی.
کلمات همقافیه با «همعهد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هد» برای سرودن شعر