معنی همش
6 بازدید
[ هَ ] (ع مص) نوعی از دوشیدن شیر. || گرد کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || فراهم آوردن. (منتهی الارب). || گَزیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سخن بسیار گفتن. || در یکدیگر درآمدن. (منتهی الارب). || جنبش نمودن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ هَ مِ ] (ع ص) آنکه به انگشتان کار نیکو زودتر کند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «همش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مش» برای سرودن شعر