معنی همسنگی
13 بازدید
[ هَ سَ ] (حامص مرکب) توازن. تعادل. هم وزن بودن : کفی خاک با او چو کردند یار به هم سنگیش راست آمد عیار.نظامی. به هم سنگی خود مرا برمسنج که از اژدها بهمن آمد به رنج.نظامی. || هم ارزش و همدرجه بودن. برابری : به هم سنگی خویش در روم و شام نیامد کسش در ترازو تمام.نظامی.
کلمات همقافیه با «همسنگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر