معنی همر
6 بازدید
[ هَ ] (ع مص) ریختن چیزی را. || ریخته شدن چیزی. || دوشیدن شیر پستان. || سخن بسیار گفتن. || سخت سم به زمین زدن اسب. || رنج دادن بسیاریِ شیر ناقه را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دادن. (منتهی الارب). دادن از مال. (از اقرب الموارد). || شکستن چیزی را. || ویران ساختن چیزی را. (منتهی الارب). ویران ساختن بنا. (از اقرب الموارد).[ هَ مِ ] (ع ص) درشت اندام فربه. || ریگ بسیار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ هُ مِ ] (اِخ) هومر. اُمروس. امیروس. اومرس. اومیروس. شاعر ملی یونان کهن است که ایلیاد و اودیسه دو اثر معروف منسوب به اوست. محققان و منتقدان این دو اثر را از یک گوینده نمیدانند. (از فرهنگ بیوگرافی وبستر). زندگی او را در قرن نهم ق . م. نوشته اند. وی در اواخر عمر با چشم نابینا در شهرها می گشت و اشعار خود را بر مردم میخواند. (اعلام المنجد).
کلمات همقافیه با «همر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر