معنی همدستی
4 بازدید
[ هَ دَ ] (حامص مرکب) اتفاق. موافقت. دست به دست هم دادن : در سر آمد نشاط و سرمستی عشق با باده کرده همدستی.نظامی. || درافتادن. پنجه درافگندن : ستیزه با بزرگان به توان برد که از همدستی خردان شوی خرد.نظامی. نایب شه ز روی سرمستی کرد با او به جور همدستی.نظامی.
کلمات همقافیه با «همدستی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر