معنی همجفت
6 بازدید
[ هَ جُ ] (ص مرکب) جفت. قرین. نزدیک : مرا گفت جز دخت خاقان مخواه نزیبد پرستار هم جفت شاه.فردوسی. به جای آور سپاس و شکر یزدان که چون موبد نه ای هم جفت نادان. فخرالدین اسعد. چو هم جفت آن بت شدی در نهفت از آن پس برومند گشتی ز جفت.اسدی. دل سرد کن ز دهر که همدست فتنه گشت اندیشه کن ز فیل که هم جفت خواب شد. خاقانی.
کلمات همقافیه با «همجفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر