معنی همتنگ
5 بازدید
[ هَ تَ ] (ص مرکب) موافق و برابر. (غیاث): قاسم صباحت و ملاحت و حسن او را با یوسف هم تنگ کرده. (جهانگشای جوینی). || هم عدل. هم لنگه. دو بار که با هم بر ستور بندند. (از یادداشتهای مؤلف). || همانند. شبیه : بیداد بین که دور شب و روز می کند با لعل تنگبار تو هم تنگ لاله را. سیدحسن غزنوی.
کلمات همقافیه با «همتنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر