معنی همترازو
6 بازدید
[ هَ تَ ] (ص مرکب) هم وزن و برابر و مقابل و هم قوت. (از آنندراج): ندارد فعل من آن زور بازو که با عدل تو باشد هم ترازو.نظامی. سیه کولهٔ گردبازو منم گران کوه را هم ترازو منم.نظامی. || قرین. جفت : کاو را به زر و به زور بازو گردانم با تو هم ترازو.نظامی. بدین فرخی گوهری تابناک نه فرخ بود همترازوی خاک.نظامی. || حریف. هم زور. هم آورد: قوی کرد بر جنگ بازوی خویش بکوشید با هم ترازوی خویش.نظامی. که یارب چه زور و چه بازوست این گهر با قَدَر همترازوست این.کلیم کاشانی. - بی هم ترازو؛ بی رقیب. بی هم آورد: به داد و دهش چیره بازو بود جهانبخش بی هم ترازو بود.نظامی.
کلمات همقافیه با «همترازو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زو» برای سرودن شعر