معنی هلیدن

معنی هلیدن

5 بازدید
[ هِ دَ ] (مص) گذاشتن. (برهان). هشتن. به جایی نهادن : به یک حمله از جایشان بگسلد چو بگسستشان بر زمین کی هلد؟فردوسی. از بند شبانروزی بیرون نهلَدْشان تا خون برود از تنشان پاک به یک بار. منوچهری (دیوان ص ۱۵). || فروگذاشتن. (برهان). شاهدی برای این معنی نیست. || واگذاشتن. رها کردن. به حال خود گذاشتن : آن را بدو بهل که همی گوید من دیده ام فقیه بخارا را.ناصرخسرو. ورش همچنان روزگاری هلی به گردونش از بیخ برنگسلی.سعدی. چرخ زن را خدای کرد بحل قلم و لوح گو به مرد: بهل.اوحدی. بهلیدش چنانکه هست، افتد که بلا بیند ار به دست افتد.اوحدی. - بازهلیدن؛ واگذاشتن. بازگذاشتن : جهان را بدان بازهل کآفرید وز او آمد این آفرینش پدید.فردوسی. - به هم هلیدن؛ بستن. برهم گذاشتن : بهل کتاب را به هم که مرد درس نیستم به حفظ کِشت عمر خود کم از مترس نیستم. قاآنی. و رجوع به هشتن شود.

کلمات هم‌قافیه با «هلیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید