معنی هلک
6 بازدید
[ هَ لَ ] (ع اِ) میان هر دو طبقهٔ زمین تا زمین هفتم. || مردار هر چیزی هالک. || مابین سر کوه و اسفل آن. || همواری میان هر دو چیز. || هرچه فروافتد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ هُ ] (ع مص) مردن و نیست شدن. (از منتهی الارب). و جز درمورد مردن بد به کار نرود و ازاین روی برای انبیاء عظام استعمال نکنند. (اقرب الموارد): این زمان هستید خود مملوک ملک مالک ملک آنکه او بِجْهَد ز هلک.مولوی. || (اِمص) نیستی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ هُ لْ لَ ] (ع ص، اِ) جِ هالک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به هالک شود.[ هَ لَ ] (ع اِ) جِ هلکة. (منتهی الارب). رجوع به هلکة شود.[ هِ لَ ] (ع ص، اِ) جِ هلکة. (از منتهی الارب). رجوع به هِلْکة شود.[ هُ لُ ] (ع ق) افعل ذلک اما هلکت هلک؛ یعنی انجام میدهم آن را به هر طور و به هر حال که باشد. (منتهی الارب).[ هَ ] (ع مص) میرانیدن و هلاک گردانیدن کسی را و نیست گردانیدن. لازم است و متعدی. (منتهی الارب).[ هَ لَ ] (اِ) جَستن گلو. فواق. (برهان).[ هُ ] (اِ) چرمی که مانند کفهٔ ترازو سازند و از سر چوب منجنیق آویزند و پر از سنگ کرده به جانب دشمن اندازند. (برهان).[ هَ ] (اِ) قرون السنبل. (فهرست مخزن الادویه).[ هِ لَ ] (اِخ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان کازرون دارای ۱۸۴ تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «هلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر