معنی هلل
5 بازدید
[ هُ لُ ] (اِ) حضض است که دوایی باشد به جهت جمیع ورم ها و بستن خون، و آن مکی و هندی هر دو باشد. بهترین آن مکی است و آن را از عصارهٔ مغیلان میسازند، و نوعی هم هست شیرازی که آن را از عصارهٔ برگ سگ انگور میسازند و شیرازیان آن را هلل مشکک خوانند و هندی را از عصارهٔ فیل زهره به عمل می آورند، و به این معنی به جای لام آخر، کاف هم به نظر آمده است. (برهان). هلک. رجوع به هلک شود.[ هَ لَ ] (ع اِ) جِ هلة. || ترس. (منتهی الارب). || باران نخست. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آواز بارش باران. (منتهی الارب). || مغز پیل، و آن زهر است که در یک ساعت کشد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || تنیدهٔ تننده. (منتهی الارب). تنیدهٔ عنکبوت. (از اقرب الموارد). || (مص) تنیدن عنکبوت خانه را. (منتهی الارب). رجوع به هلة شود.
کلمات همقافیه با «هلل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لل» برای سرودن شعر