معنی هلس
6 بازدید
[ هُ لُ ] (ع ص، اِ) به شدگان از بیماری. || مردمان ضعیف که نقاهت نداشته باشند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ هَ ] (ع مص) بیمار سل گردیدن. || رجوع به هلاس شود. || بیخرد گشتن. || لاغر گردانیدن بیماری کسی را. || (اِ) نیکویی بسیار. || بیماری سل. || باریکی و لاغری. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ هِ لُ ] (اِخ) از بلاد قدیم لاکونیا بود که مردم آن دو بار بر ضد اسپارتا برخاستند و در قرن نهم ق . م. مغلوب شدند. نام کنونی این شهر تسی لی است. (از تعلیقات نصراللََّه فلسفی بر ترجمهٔ تمدن قدیم فوستل دُ کولانژ).
کلمات همقافیه با «هلس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لس» برای سرودن شعر