معنی هفو
6 بازدید
[ هَ فْ وْ ] (ع مص) شتافتن. || بر باد پریدن پشم و مانند آن. (منتهی الارب). صوف و جز آن به هوا درشدن. (تاج المصادر بیهقی). || رفتن دل در پی چیزی و خشنود شدن از آن. (منتهی الارب). || گرسنه شدن. (تاج المصادر بیهقی). || (ص) مرد سبک. || (اِمص) گرسنگی. (منتهی الارب).[ هُ فُ وو ] (ع مص) بر باد پریدن پشم و مانند آن. (منتهی الارب) (از تاج المصادر). || بردن و جنبانیدن باد پشم و پنبه را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «هفو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فو» برای سرودن شعر