معنی هفتگانه
5 بازدید
[ هَ نَ / نِ ] (ص نسبی) هفت تایی. هرچیز که تعداد آن هفت باشد: این هفتگانه شمع بر این منظر ای پسر از کردگار ما به سوی ما پیمبرند. ناصرخسرو. سلطان در یک روزی آن قلاع هفتگانه بستد و غارت کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). سگ به دریای هفتگانه مشوی که چو شستی پلیدتر باشد.سعدی.
کلمات همقافیه با «هفتگانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر