معنی هفت‌کشور

معنی هفت‌کشور

3 بازدید
[ هَ کِ شْ وَ ] (اِ مرکب) هفت اقلیم. هفت قسمت بزرگ جهان قدیم : زمین هفت کشور به شاهی تو راست سپاهی و گاهی و راهی تو راست.فردوسی. به هر هفت کشور همی بنگرید که آید نشانی ز بیژن پدید.فردوسی. پس آن جام بر کف نهاد و بدید در او هفت کشور همی بنگرید.فردوسی. همیشه شاد و خندان باد و دلشاد ملک محمود شاه هفت کشور.فرخی. مهتران هفت کشور کهتران صاحبند هر کسی کاو کهتر صاحب بود مهتر شود. فرخی. گرفت از ماه فروردین جهان فر چو فردوس برین شد هفت کشور.عنصری. ز بانگ بوق و هول کوس هزمان درافتد زلزله در هفت کشور.عنصری. خرد را اتفاق آن است با توفیق یزدانی که فرمان میدهند او را بر این هر هفت کشورها. منوچهری. بنا چون بی خداوندی نباشد نباشد بی خدایی هفت کشور.ناصرخسرو. بدین هر چهار ای شه هفت کشور نیاید کس از هفت و چار تو افزون.سوزنی. زآن سعادت که در سرت دانند مقبل هفت کشورت خوانند.نظامی. وآن سراچه که هفت پیکر بود بلکه ارتنگ هفت کشور بود.نظامی. بدین راستی بود پیمان او که شد هفت کشور به فرمان او.نظامی. هفت کشور نمی کنند امروز بی مقالات سعدی انجمنی.سعدی. شیراز و آب رکنی و آن باد خوش نسیم عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است. حافظ. رجوع به هفت اقلیم شود.

کلمات هم‌قافیه با «هفت‌کشور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید