معنی هفتده
15 بازدید
[ هَ دَهْ ] (عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب) هفده. (ناظم الاطباء). رجوع به هفده شود. || آراسته و زینت کرده و زیورپوشیده و مزین. (برهان) (رشیدی).[ هَ دِهْ ] (اِ مرکب) هفت آسمان. || هفت اقلیم. (برهان). هفت ده خاکی. هفت رقعهٔ ادکن : کعبهٔ جان زآنسوی نه شهر جوی و هفت ده کاین دو جا را نفس امیر و طبع دهقان دیده اند. خاقانی. بر در این هفت ده قحط وفاست راه شهرستان جان خواهم گزید.خاقانی. - هفت ده خاکی؛ هفت ده. هفت اقلیم : کم زنم هفت ده خاکی را دخل یک هفتهٔ دهقان چه کنم؟خاقانی.
کلمات همقافیه با «هفتده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر