معنی هفت‌اورنگ

معنی هفت‌اورنگ

5 بازدید
[ هَ اَ / اُو رَ ] (اِ مرکب) هفتورنگ. هفت تخت، چه اورنگ تخت را میگویند. (برهان). || (اِخ) کنایت از هفت ستاره است که آن را عربان بنات النعش خوانند و آن به صورت خرس است، و به عربی دب می گویند و از جمله چهل وهشت صورت فلک البروج باشد و دب اکبر همان است. (برهان). بنات النعش. (اسدی). دب اکبر. (یادداشت مؤلف): تا بدین هفت فلک سیر کند هفت اختر همچنین هفت بدیدار بود هفت اورنگ. فرخی. خزینه های پر از بس درم چو پروین پر همی پراکند از بس عطا چو هفت اورنگ. فرخی. بدان امید که روزی به دست گیرد شاه چو پهنهٔ گهرآگین شده ست هفت اورنگ. فرخی. به هفت اورنگ روشن خورد سوگند به روشن نامهٔ گیتی خداوند.نظامی. جهاندار مهین خورشید آفاق که زد بر فرق هفت اورنگ شش طاق. نظامی. هفت رنگ است زیر هفت اورنگ نیست بالاتر از سیاهی رنگ.نظامی. جهان با موکبش ره تنگ دارد علم بالای هفت اورنگ دارد.نظامی. - هفت اورنگ کهین؛ دب اصغر یا بنات النعش صغری. (یادداشت مؤلف). - هفت اورنگ مهین؛ دب اکبر یا بنات النعش کبری. (یادداشت مؤلف). || کنایه از هفت آسمان هم هست. (برهان).

کلمات هم‌قافیه با «هفت‌اورنگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید