معنی هفتاد
6 بازدید
[ هَ ] (عدد، ص، اِ) سبعین. هفت برابر ده. در حساب جُمَّل نمایندهٔ آن حرف «ع» است. (از یادداشتهای مؤلف): کنون سال عمرم به هفتاد شد امیدم به یکباره بر باد شد. (منسوب به فردوسی). چو سال اندرآمد به هفتادویک همی زیر شعر اندر آمد فلک.فردوسی. ترکیب ها: - هفتادکرد. هفتادگام. هفتادم. هفتادمیخ. هفتاد و دو تن. هفتاد و دو شاخ. هفتادودوکشتی. هفتادودوملت. رجوع به هر یک از این مدخل ها شود.
کلمات همقافیه با «هفتاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر