معنی هصر
4 بازدید
[ هَ ] (ع مص) کشیدن. (منتهی الارب). جذب. (از اقرب الموارد). || خمانیدن. (منتهی الارب). اماله. (از اقرب الموارد). || شکستن. || پیچیدن چیز تر و تازه همچو شاخ درخت و مانند آن را بی جدایی، یا عام است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || پیچیدن هر چیزی را. (منتهی الارب). || به تیر زدن همباز را. || شکستن شیر فَریسهٔ خود را. (از اقرب الموارد).[ هَ صِ / هُ صَ ] (ع اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «هصر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صر» برای سرودن شعر