معنی هشیواری
6 بازدید
[ هُ شی ] (حامص مرکب) (از: هشیوار +-ی، پسوند حاصل مصدری، اسم معنی MMM هشیاری. زیرکی. خردمندی. آگاهی) (از حاشیهٔ برهان چ معین). هشیاری. هوشمندی : بدو گفت کاین خود میندیش هیچ هشیواری و رایِ رفتن بسیچ.فردوسی. نباید مر تو را گفتن که چون کن ز هر کاری هشیواری فزون کن. فخرالدین اسعد. || نگهبانی. مراقب بودن. مواظبت. حراست : گر امشب مرا میزبانی کنی هشیواری و مرزبانی کنی.فردوسی. رجوع به هش، هشیار، هشیاری و هشیوار شود.
کلمات همقافیه با «هشیواری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر