معنی هشیم
4 بازدید
[ هَ ] (ع ص) شکسته. || سست اندام. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || گیاهی است خشک که ریزه ریزه گردد. || هر گیاه خشک. (منتهی الارب).[ هَ ] (اِخ) مکنی به ابوعلی. از علمای نجوم و ریاضی. او راست: کتاب حرکت التفاوت. (از جهان دانش ص ۸۴) (یادداشت مؤلف).[ هَ ] (اِخ) ابن بشیر. محدث است. (منتهی الارب). مکنی به ابومعاویه، تابعی است. (یادداشت مؤلف). هشیم بن بشیر سلمی مکنی به ابومعاویه، فقیهی است از اصحاب حدیث که در سال ۱۸۳ هـ . ق. به بغداد درگذشته و او راست: کتاب السنن، در فقه. کتاب التفسیر. کتاب القراآت. (ابن الندیم).
کلمات همقافیه با «هشیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر